شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چنین ناز تو آماده یغما ماندبه سکندر نرسد هر چه ز دارا ماند
۲
دل و دینی به بهای تو فرستم حاشاوام گیر آنچه ز بیعانه سودا ماند
۳
هم به سودای تو خورشیدپرستم آریدل ز مجنون برد آهو که به لیلا ماند
۴
با وجود تو دم از جلوه گری نتوان زددر گلستان تو طاووس به عنقا ماند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth