خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوقم ز پند بر در فریاد میزندبر آتش من آب دم از باد میزند
۲
تا افگنی چه ولوله اندر نهاد ماکآیینه از تو موج پریزاد میزند
۳
از جوی شیر و عشرت خسرو نشان نماندغیرت هنوز طعنه به فرهاد میزند
۴
هرگز مذاق درد اسیری نبوده استبا نالهای که مرغ قفسزاد میزند
صفحهٔ ۱ از ۳