شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرندکدام مژده که آرند و از کجا آرند؟
۲
ز دوستان نبود خوشنما درین هنگامکه وایه بهر گدای شکسته پا آرند
۳
ز غم چنان شده ام مضمحل که اعدا راسزد که گنج گهر بهر رونما آرند
۴
نه روی خواستن از حق بود جز آنان راکه بنده وار همی طاعتش بجا آرند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth