خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بودچشم سوی فلک و روی سخن سوی تو بود
۲
آنچه شب شمع گمان کردی و رفتی به عتابنفسم پرده گشای اثر خوی تو بود
۳
چرخ کج باخت به من در خم دام تو فگندنعل واژون بلا حلقه گیسوی تو بود
۴
دوست دارم گرهی را که به کارم زده اندکاین همانست که پیوسته در ابروی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۳