شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دگر فریب بهارم سر جنون ندهدگل ست و جامه آلی که بوی خون ندهد
۲
گسسته تار امیدم دگر به خلوت انسبه زخمه گله سازم نوا برون ندهد
۳
ز قاتلی به عذابم که تیغ و خنجر رابه حکم وسوسه زهراب بی شگون ندهد
۴
بدان پری ست نیازم که بهر تسخیرشز مهر دل به زبان رخصت فسون ندهد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth