شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهدرفتن عکس تو از آینه آواز دهد
۲
مغز جان سوخت ز سودا و به کام تو هنوززهر رسوایی ما چاشنی راز دهد
۳
خاک خون باد که در معرض آثار وجودزلف و رخ درکشد و سنبل و گل باز دهد
۴
داغم از پرورش چرخ که در بزم امیدسر شمعی که فروزد به دم گاز دهد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth