شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آیدنگاهش با درازی‌های مژگان برنمی‌آید
۲
ازین شرمندگی کز بند سامان برنمی‌آیدسر شوریده ما از گریبان برنمی‌آید
۳
گر از سروایی ناز تو پروا نیست عاشق راچرا دل خون نمی‌گردد چرا جان برنمی‌آید
۴
به بزم سوختن دود از چراغان برنمی‌خیزدبه باغ خون شدن بو از گلستان برنمی‌آید
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth