خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گویدز آزر گفت دانم گر ز صورت آفرین گوید
۲
دلم در کعبه از تنگی گرفت، آواره ای خواهمکه با من وسعت بتخانه های هند و چین گوید
۳
به خشمم ناسزا می گوید و از لطف گفتارشگمان دارم که حرف دلنشینی بعد ازین گوید
۴
شناسد جای غم دل را و خود را دلربا داندعجب دارد اگر دلداده خود را غمین گوید
صفحهٔ ۱ از ۳