خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذمداد اندوزم از دودی که هردم خیزد از کاغذ
۲
ندانم تا چه خواهد کرد با چشم و دل دشمنرم کلکم که در جنبش غبار انگیزد از کاغذ
۳
به کزلک از ورق چون بسترم سطر مکرر راتو گویی سونش لعل و گهر میریزد از کاغذ
۴
ندانم حسرت روی که میخواهم رقم کردنکه هرجا بنگرم ذوق نگاهم خیزد از کاغذ
صفحهٔ ۱ از ۳