شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگروان سینه سودن از تپش بر خاک نمناکش نگر
۲
برقی که جانها سوختی دل از جفا سردش ببینشوخی که خونها ریختی دست از حنا پاکش نگر
۳
آن کو به خلوت با خدا هرگز نکردی التجانالان به پیش هر کسی از جور افلاکش نگر
۴
تا نام غم بودی زبان می گفت دریا در میاندریای خون اکنون روان از چشم سفاکش نگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth