خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا و جوش تمنای دیدنم بنگرچو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر
۲
ز من به جرم تپیدن کناره می کردیبیا به خاک من و آرمیدنم بنگر
۳
گذشته کار من از رشک غیر شرمت بادبه بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر
۴
شنیده ام که نبینی و ناامید نیمندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر
صفحهٔ ۱ از ۳