خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوزنگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز
۲
با آن که خاک شد به سر راه انتظارپر می زند نفس به هوای اثر هنوز
۳
تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟خوش می کنم دلی به امید خبر هنوز
۴
بختم ز بزم عیش به غربت فگند و منمستم چنان که پا نشناسم ز سر هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳