شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوزگاه گاهی در خیال خویش می آیم هنوز
۲
تا سر خار کدامین دشت در جان می خلدکز هجوم شوق می خارد کف پایم هنوز
۳
خشک شد چندان که می جزو بدن شد شیشه راهمچنان گویی در انگورست صهبایم هنوز
۴
بعد مردن مشت خاکم در نورد صرصرستبی قراری می زند موج از سراپایم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth