خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانشگورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش
۲
سکندر با همه گردنکشی چاووش درگاهشارسطو با همه دانشوری طفل دبستانش
۳
کمند گردن شیران رم جولان شبدیزشجواهر سرمه چشم غزالان گرد میدانش
۴
به انداز تمنا غایبان را دل گرفتارشبه هنگام تماشا حاضران را دیده حیرانش
صفحهٔ ۱ از ۳