شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمعکز اختلاف کفر و دین خود خاطر من گشته جمع
۲
مقتول خویشان خودم جویید خونریز مرازینان که بر نعش منند از بهر شیون گشته جمع
۳
در گریه تا رفتم ز خود اندوهم از سر تازه شدبر هیئت دل لخت دل بازم به دامن گشته جمع
۴
رقصم به ذوق روی او چون بینم اندر کوی اوهم رفته نفت و بوریا هم سنگ و آهن گشته جمع
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth