خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریقتجلی تو به دل همچو می به جام عقیق
۲
به راه شوق بر آن آب خون همی گریمکه قطره قطره چو ابرم چکیده از ابریق
۳
به جز دمی نکند خسته ام چو سنگ در آبهجوم ریزش غمهای سخت و قلب رقیق
۴
به هیچ پایه نگشت اضطرار ما زایلبود ستاره عاشق در اوج دست غریق
صفحهٔ ۱ از ۳