خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در وصل دل آزاری اغیار ندانمدانند که من دیده ز دیدار ندانم
۲
طعنم نسزد مرگ ز هجران نشناسمرشکم نگزد خویشتن از یار ندانم
۳
پرسد سبب بیخودی از مهر و من از بیمدر عذر به خون غلتم و گفتار ندانم
۴
بوسم به خیالش لب و چون تازه کند جوراز سادگیش بی سبب آزار ندانم
صفحهٔ ۱ از ۳