خلوتی با عیوقی
بخش ۲۷ - بگفت این و بر دوست بگریست زار
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگفت این و بر دوست بگریست زارکنار از مژه کرد دریا کنار
۲
همی گفت ای دل گسل یار منز هجر تو شد تیره بازار من
۳
جز از تو مرا یار هرگز مباددل هر دو در مهر عاجز مباد
۴
چو آگاه شد مادر از کار اوینیاورد در گفت گفتار اوی
صفحهٔ ۱ از ۵