خلوتی با عیوقی
بخش ۳۳ - زاری کردن ورقه
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو این شعر ورقه ببردش بسربرآشفت وز غم درآمد بسر
۲
ببردند آن زار دل برده رامر آن نوگل زرد پژمرده را
۳
نمودند آن گور کآن گوسفندبدو اندرون بود بسته ببند
۴
ندانست مسکین که در گور کیستببر در گرفت و بزاری گریست
صفحهٔ ۱ از ۱۲