خلوتی با عیوقی
بخش ۳۲ - شعر گفتن ورقه در هجر گلشاه
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغا که آن زاد سرو بلندنهان گشت در زیر خاک نژند
۲
ندانم همی زین بتر روزگارکی بر جانم آمد بر نخست کینه آر
۳
تو ای تن در درد و غم برگشایابا هیچ کس خوش مباش و مخند
۴
تو ای ورقه از بهر جانان خویشبدل بر در شادکامی ببند
صفحهٔ ۱ از ۲