خلوتی با عیوقی
بخش ۳۵ - رفتن ورقه به شام
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگفت این و آمد ز پیشش برونز دیده روان کرده دو جوی خون
۲
بگفتار با خلق نگشاد لببپوشید دستی سلیح و سلب
۳
ز خشم عم و بهر ننگ و نبردنشست از بر بارهٔ ره نورد
۴
ز حی بنی شیبه بنهاد رویسوی شام از بهر آن مهرجوی
صفحهٔ ۱ از ۳۷