خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز راپامال شد مشک خطا در زیر پا شبدیز را
۲
با زاهد بیمار دل برگوی ز افلاطون خمصحت شود گر بشکند با جام می پرهیز را
۳
گردون اگر بر هم خورد خورشید دیگرگون شودمگذار تا پیچد به هم آن زلف پرانگیز را
۴
در صحبت چون و چرا کم گوی سر عشق رازینهار با خامان مده جام می لبریز را
صفحهٔ ۱ از ۲