خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی غم نفسی نیست دل باخبر مازخمی است که سوزد به دل ما جگر ما
۲
دیدیم که این چشم به آن روی سزا نیستبرخاسته منظور ز پیش نظر ما
۳
ما شعله نماییم ولی تشنه نوازیمچون ابر چکد آب ز برق شرر ما
۴
شمشیر خجالت که کشد لاف درونانبی رنگ برآید ز جگر نیشتر ما
صفحهٔ ۱ از ۲