خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاستعقل تا در خانهٔ ما پیشوا و کدخداست
۲
بی فنا کی دیدهٔ باطن شود بینا به حقنیستی گردی است کان در چشم هستی توتیاست
۳
هر که در چشم خلایق شد سبک در راه عشقجذبهٔ مطلوب با او همچو کاه و کهرباست
۴
خسته ما به ز قند و گل نگردد ای طبیبزان شکر لب، حرف تلخی یاد اگر داری دواست
صفحهٔ ۱ از ۲