خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن را که هوای رخ خوب تو تولاستکفر است ورا مذهب و اسلام تبراست
۲
با آن که مرا دیدهٔ امید به بالاستچشمم به امید رخ زیبای تو بیناست
۳
بی خواهش ما هر چه رسد از تو حلال استدر مذهب ما آن حرام است تمناست
۴
هر گرد و غباری که به دل بود ز هجرتاز باغ وصال تو نسیم آمد و برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳