خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صافیدلی چو آینه در این زمان کم استور هست همچو آب روان در پی هم است
۲
نبود عجب که منت آسودگی کشمزخم صحیح ناشده در زیر مرهم است
۳
آیینه از تراش و خراش است پرضیاروشنگر طبیعت ما خلق عالم است
۴
آب از دهان ساغر جمشید می رودصبحی دمی که غنچهٔ گل پر ز شبنم است
صفحهٔ ۱ از ۳