خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم او در بردن دل بی گناه افتاده استدلربایی شیوهٔ چشم سیاه افتاده است
۲
با گلت مانند سازد یا به خورشید و قمردر میان این سه، دل در اشتباه افتاده است
۳
می شود نیلوفر آن رخساره گاهی از نسیماز نزاکت بر رخش تاب از نگاه افتاده است
۴
از غبار سینه ها پوشیده شد راه امیدبسکه طالع کشته در این شاهراه افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳