شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده استگذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است
۲
به یک کرشمه رساند به پیشگاه امیدچه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟
۳
به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفتبه غیر خم که در این بزم، کامل افتاده است
۴
دلم به عالم تسکین گرفته است مقامچو [کشتیی] که ز دریا به ساحل افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth