شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده استدر کنارش گیر زودی وقت دریاب آمده است
۲
هر جواهر کان نمی خواهی تو را آید به دستگوهر مقصود در این بحر نایاب آمده است
۳
بر صفا روی او منکر چسان گردد کسیچشم، بیت الله، ابرو طاق محراب آمده است
۴
با خیال زلف در زنجیر کردم پای دلاز تماشای رخش هرگه که بی تاب آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth