شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده استداغ ها بر تن چو گردون پیرهن گردیده است
۲
سیل اشکم برده از بس پاره های دل مراهر سر خاری در این وادی وطن گردیده است
۳
دل به ذوق نوش آن لب های میگون عمرهاستهمچو جام باده سر تا پا دهن گردیده است
۴
گر کلامم سبز گردد در ضمایرها چه دور؟دشت ها از گریهٔ مجنون چمن گردیده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth