خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده استکعبه را زان جامه در ماتم سیه گردیده است
۲
بسکه در عین گنه از دیده اشکم رفته استچشم من سرچشمهٔ بحر گنه گردیده است
۳
یک سر مو نیست خالی زلف از جان و دلیچون نگردد سیر آن چشم سیه گردیده است
۴
در طریق عشق ای بی درد هرگز پا منهدر پی ما سر ز سختی های ره گردیده است
صفحهٔ ۱ از ۲