شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفتاب از نفس صبح قیامت اثری استآتش از گرمی روزش خبر معتبری است
۲
زلف، مخصوص رخ موی میانان باشدسنبلی هست درآویخته هر جا کمری است
۳
همچو الماس دم تیشهٔ او کارگر استتا به فرهاد جگر خسته ز شیرین نظری است
۴
گرچه صوفیه ندارند به کف هیچ هنرعیب پوشیدن این فرقه عجایب هنری است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth