خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری استدر میان من و دیدار تو یک شبگیری است
۲
این نه شمس است که هر روز تکاپو داردبلکه بگریخته از دست فنا نخجیری است
۳
نقش دیبا نه پی زیب قبا بافته اندبلکه هر نقش در او پنچهٔ دامنگیری است
۴
طرفه جایی است جهان هر که در او می آیدتا در او هست پی کار و پی تدبیری است
صفحهٔ ۱ از ۲