خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی استخورشید جام روزن کاشانهٔ کسی است
۲
آن نشئه ای که هر دو جهان را حیات از اوستته جرعه ای ز شیشه و پیمانهٔ کسی است
۳
زشتی گر آیدت به نظر طعنه اش مزنمحبوب جای دیگر و جانانهٔ کسی است
۴
جز عشق نشوم و سخن دیگری ز کسگوشم همیشه گرم به افسانهٔ کسی است
صفحهٔ ۱ از ۲