شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیستهمچو خورشیدش کسی را طاقت نظاره نیست
۲
در بهای یک نگاهش دین و دل دارد طمعغیر جان دادن در این راه مفلسان را چاره نیست
۳
شیر می نوشد ز پستان اجل طفل دلیردر نظر تابوت، مردان را بجز گهواره نیست
۴
کی رسد در دامن مطلب بجز دست خیال؟ای زلیخا یوسف معنی گریبان پاره نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth