خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیستجز حسد پیشهٔ این آدمیان چیزی نیست
۲
بی نهال قد وسیب ذقن و نرگس چشمسیر باغ و چمن وآب روان چیزی نیست
۳
قامتت خم شد و از ناوک دم هیچ نماندگوشه ای گیر که بی تیر، کمان چیزی نیست
۴
گر شود چشم دل از خواب گران وا دانیمال و جاه و حشم و گنج روان چیزی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲