خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشتقصد جان کردی و هر مو به تنم خنجر گشت
۲
داد و فریاد ز دست دل چون آینه اتهر که از من سخنی گفت تو را باور گشت
۳
تا شود در هوس عشق تو انگشت نماماه، ابروی تو را دید و از آن لاغر گشت
۴
هر نهالی که به خوناب جگر پروردمسبز شد برگ برآورد ولی بی برگشت
صفحهٔ ۱ از ۲