شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفتچه حسن است این بت ما را که کوهش دید از جا رفت
۲
از آن روزی که تلقین شهادت کرد شمشیرشمسیحا دم فروبرد و عصا از دست موسی رفت
۳
نمایان گشت ای ساقی ز در عمامهٔ زاهدبپوشان ساغر می را که آب از روی مینا رفت
۴
مگر باز آید آن بدخو که گویم از نیاز خوداز آن روزی که او می رفت با ناز آنچه با ما رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth