خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را نمود روی وز ما رونما گرفتآخر هر آنچه داشت به دل مدعا گرفت
۲
گل تا به کی به خاطر جمع است غنچه خسببادام گشته خسته و نرگس عصا گرفت
۳
ز اهل جود نام و نشانی نمانده استفکری کن ای کریم، جهان را گدا گرفت
۴
خورشید، رشک گرمروی های او برددر هر دلی که ذرهٔ عشق تو جا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۴