شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفتچشمم به گریه روغن بادام می‌گرفت
۲
می‌کرد جا به خانهٔ سیماب انتخابهرگاه بی قرار تو آرام می‌گرفت
۳
انگشت رو به باده که می‌کرد فی‌المثلگر از لب تو بوسه به پیغام می‌گرفت
۴
اندام سرو بوی گل و رنگ لاله راقدرت ز پیکر تو سرانجام می‌گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth