شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفتبه سینه از هوس آتش تو داغ شکفت
۲
چرا به سر زنم شعله را چو پروانهبدین نشاط که امشب گل چراغ شکفت
۳
ز بسکه جامه به تن تنگ بود زد صد چاکگمان مبر که گل از دولت فراغ شکفت
۴
ز گشت کشت و تماشای باغ مستغنی استبه یک دو ساغر می هر که را دماغ شکفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth