خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروججان رخت بست و کرد ز تنها روان خروج
۲
پیری فکنده طرفه فتوری حواس راگویا که کرده یوسف از این کاروان خروج
۳
ایمان به فکر زلف بتی تازه می کنندشاید که کرده مهدی آخر زمان خروج
۴
در خم نشست دختر رز با هزار نازاز شیشه کرد آفت پیر و جوان خروج
صفحهٔ ۱ از ۳