خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبحدارم نیازها به رخ نازنین صبح
۲
شد آفتاب داغ نمایان به هر دو کوندست نسیم شب چو شکست آستین صبح
۳
نبود عجب چو غنچه اگر پاشم از نسیمدارم دمی چو بوی گل آن هم رهین صبح
۴
بر آفتاب روی تو از حلقه های زلفگویا که می چکد عرق یاسمین صبح
صفحهٔ ۱ از ۳