خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زینهار چون حباب مپرس از نشان صبحبر هم زده است موج هوا خاندان صبح
۲
شادی مکن که بخت سیاهم سفید شدپوشیده شد ز خندهٔ بیجا دهان صبح
۳
از جیب خویش می کشد این قرص گرم راهر کس که می شود نفسی میهمان صبح
۴
بی امر روز قسمت روزی نمی کننددیوانیان مطبخ الوان [خوان] صبح
صفحهٔ ۱ از ۲