خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمین از اشک سرگردان من گرداب میگرددزمان از نالههای زار من سیماب میگردد
۲
مگر خورشید در این صبح با گل گرم سر کردهکه از گستاخیش در چشم شبنم آب میگردد
۳
به چشم طالع ما سودهٔ الماس اگر پاشیز چشم ما نهان ناگشته آن همخواب میگردد
۴
مرا در فقر حاصل گشته اکسیر قناعت بسکه خاکستر به زیر پهلوم سنجاب میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲