خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گرددز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد
۲
تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشدکه شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد
۳
بیاض گردن خورشید خم شود آن سوبه هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد
۴
ز پای افتد و آید به سر سرانجامشبه سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد
صفحهٔ ۱ از ۲