شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گرددکه هرگز از طریق خویشتن دریا نمی‌گردد
۲
تواند آدمی شد اولیا، عارف شدن مشکلشود خون شیر در پستان ولی صهبا نمی‌گردد
۳
به خوش‌چشمی کسی صاحب‌نظر کی می‌تواند شدکه نرگس سرمه‌سا گردد ولی بینا نمی‌گردد
۴
سراغ چشم لیلی از غزالان کردنی داردکه مجنون نیست آن دیوانه در صحرا نمی‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth