خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در این وادی که معموری نه دیوار و نه در داردخوشا آن کس که نم در چشم و آهی در جگر دارد
۲
طریق خودنمایی نیست در آیین درویشیکلاه فقر را پوشد کسی کاو ترک سر دارد
۳
جهان را هر زمان تغییر اوضاع است در باطنکه دریا در حقیقت هر نفس موج دگر دارد
۴
کسی از چاپلوسی دلنشین ما نمی گرددکه در مجلس مگس هم دست بر بالای سر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲