خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که دارد صنمی جور و جفایی دارددلبر ماست که مهری و وفایی دارد
۲
در چمن تا به هوای تو روان کردم اشکسرو تشریفی و گل نشو و نمایی دارد
۳
عاشقی را چه غم از جور و جفای ایامکه به هر حال شبی ماه لقایی دارد
۴
در خرابات بکش باده بگو یا شافیکه از او هر الم و درد دوایی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲