خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان تو را به سر انکسار می آردکه تا بزرگ شود در فشار می آرد
۲
نسیم خط تو گر بگذرد به سوی چمنهزار طعنه به باد بهار می آرد
۳
اگرچه بحر پرآشوب و مست و بی پرواستشکسته کشتی ما در کنار می آرد
۴
هر آن نهال که از آب دیده پروردمز شوربختی من شعله بار می آرد
صفحهٔ ۱ از ۲